8 شهریور، انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت رجایی و باهنر به دست منافقین / تیک تاک

گزارش مشکل
Loading the player...
در روز هشت شهريور سال 1360 در يك اقدام تروريستي بيسابقه جلسه شوراي امنيت كشور با حضور رئيس جمهور و نخست وزير منفجر شد و شهيد رجايي و شهيد باهنر به همراه دفتريان و وحيد دستجردي در اين انفجار تروريستي به شهادت رسيدند. نفوذ ضدانقلاب به دستگاههاي امنيتي تا حد دبيري شوراي امنيت كشور و چگونگي تبرئه شدن عوامل اين نفوذ موضوعي است كه سالها درباره آن در محافل سياسي و امنيتي بحث ميشود. در ادامه گزارشي از چگونگي ارتقاي مسعود كشميري عامل اين انفجار به دبيري شوراي امنيت كشور و مسائل بعدي مربوط به پرونده انفجار نخست وزيري ميآيد. تیک تاک,افق,شبکه افق,انفجار,8شهریور,رجایی,باهنر,کشمیری,منافقین,سازمان منافقین,مجاهدین خلق,شهید رجایی,ترور,تاریخ
9792

نمایش ویدئو در وب سایت شما

 

 

 

در روز هشت شهريور سال 1360 در يك اقدام تروريستي بيسابقه جلسه شوراي امنيت كشور با حضور رئيس جمهور و نخست وزير منفجر شد و شهيد رجايي و شهيد باهنر به همراه دفتريان و وحيد دستجردي در اين انفجار تروريستي به شهادت رسيدند. نفوذ ضدانقلاب به دستگاههاي امنيتي تا حد دبيري شوراي امنيت كشور و چگونگي تبرئه شدن عوامل اين نفوذ موضوعي است كه سالها درباره آن در محافل سياسي و امنيتي بحث ميشود. در ادامه گزارشي از چگونگي ارتقاي مسعود كشميري عامل اين انفجار به دبيري شوراي امنيت كشور و مسائل بعدي مربوط به پرونده انفجار نخست وزيري ميآيد.
ساعت 3 بعدازظهر روز هشت شهريور، جلسه شوراي امنيت كشور؛ حاضران: محمدعلي رجايي رئيس جمهور، محمد جواد باهنر نخست وزير و مسعود كشميري جانشين دبير شوراي امنيت بالاي ميز جلسه نشستهاند. تيمسار وحيد دستجردي كنار باهنر و بعد از او اخياني به جاي فرماندهي ژاندارمري كل نشسته، در كنار وي به ترتيب تيمسار كتيبه، سرورالديني معاون وزير كشور، خسرو تهراني از اطلاعات نخست وزيري، كلاهدوز قائم مقام سپاه يك طرف ميز بودند و طرف ديگر ميز تيمسار شرف خواه معاون نيروي زميني، سرهنگ وحيدي معاون هماهنگي ستاد مشترك، سرهنگ وصالي فرمانده عمليات نيروي زميني و سرهنگ صفاپور فرمانده عمليات ستاد مشترك قرار دارند.
ضبط صوت بزرگ كشميري كه مخصوص ضبط جلسات است، درست نزديك رجايي و باهنر قرار ميگيرد و كشميري به معمول هر جلسه چاي ميريزد و براي حاضرين ميآورد و پس از گفتوگوي كوتاهي با خسرو تهراني از جلسه خارج ميشود. او پيش از خروج از جلسه كيف بزرگي را كه هميشه همراه دارد با پا به نزديكي رجايي هدايت ميكند.
كشميري از ساختمان نخست وزيري خارج ميشود و در ميدان پاستور نزد كساني ميرود كه منتظر اويند تا دبير شوراي امنيت را به يك نقطه امن انتقال دهند. همزمان صداي انفجار شديدي منطقه را ميلرزاند. مطابق نظر كارشناسان بمب از نوع خاص «تخريبي-آتشزا» بوده كه از حدود 2 پوند تي- ان- تي و مقداري منيزيم تشكيل و در يك كيف دستي جاسازي شده بوده.
سيدرضا زوارهاي ماجراي آن دقايق را اين گونه شرح ميدهد: «مطابق با اظهارات بازجويي، كه من ديدم، در روز انفجار نخستوزيري، آرايش نيروهاي حاضر در نشستن، به اين شكل بوده كه رئيسجمهور در صدر ميز [ضلع شمالي ميز مستطيلي جلسه] و در سمت چپ او [ابتداي ضلع طولي چپ به سمت در خروجي] نخستوزير، بعد صندلي وزير كشور، بعد رئيس شهرباني و بعد نمايندگان نيروهاي مسلح در دو طرف ميز، در سمت راست رئيسجمهور [ابتداي ضلع طولي سمت راست رئيسجمهور] مكان منشي جلسه قرار داشت كه «كشميري» در آن روز روي آن صندلي نشست. كيف بمب را در كنار پاي خود نزديك به «شهيد رجايي» كار گذاشت. «كشميري» نميبايست در آن جلسه شركت كند و در صورت شركت احتمالي هم، بايد در انتهاي ضلع طولي چپ ميز يعني تقريباً آخرين فاصله از رئيسجمهور و نخستوزير مينشست. ولي درست جلسه قبل از انفجار و نيز جلسه انفجار او در مكان كنار رئيسجمهور كه جاي نشستن مسئول اطلاعات و تحقيقات نخستوزيري يعني «خسرو تهراني» بود، جا گرفت «در كنار در ورودي يعني پشت صندليهاي نخستوزير، وزيركشور، رئيسشهرباني، در ورودي و خروجي جلسه بود كه در كنار در با كمي فاصله، فلاسكهاي آبجوش و چاي و تعدادي استكان و نعلبكي وجود داشت. «كشميري» بدون كيف، از جاي خود بلند ميشود. براي «باهنر» و «رجايي» چاي ميريزد. از پشت «باهنر» و «دستجردي» به طرف جاي اصلي استقرار خود در انتهاي ميز كه «خسرو تهراني» روي آن نشسته بود، ميرود. با او مكالمه كوتاهي ميكند. به جاي اينكه برود و سرجاي جديد خود در كنار مرحوم «رجايي» بنشيند، از در خارج ميشود...
سرهنگ كتيبه در شرح واقعه روي داده ميگويد: « من موقع ورودم به اتاق كنفرانس مشاهده كردم كه آن خائن از خدا بيخبر (كشميري) در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهيد وحيد دستجردي» گزارش وقايع هفته شهرباني را عنوان كرد...مرحوم كلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت... در همين لحظات كه بحث و گفتوگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس كردم همينطور كه روي صندلي نشسته بودم بياراده سرپا ايستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پيشانيام به‎شدت ميسوزد...
مسئلهاي كه براي من اهميت دارد، شدت انفجار بود كه ما صداي آن را در آن لحظه نشنيديم، وليكن پردههاي گوش افرادي كه آنجا بودند تمام پاره شده بود...»
خبرگزاري فرانسه به نقل از خبرگزاري پارس (كه بعدها به خبرگزاري جمهوري اسلامي ايرنا تغيير نام يافت) اعلام كرد، گروه مجاهدين خلق در انگلستان طي اطلاعيهاي مسئوليت اين انفجار را پذيرفتهاند. با اين حال بهزاد نبوي، در مصاحبه مندرج در كتاب «بيمها و اميدها» تأكيد ميكند: توجه كنيد! منافقين [مجاهدين خلق]، هرگز مسئوليت فاجعه انفجار حزب جمهوري اسلامي و انفجار نخستوزيري را كه طي آن بسياري از چهرههاي شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسيدند، به عهده نگرفتند.

* مسعود كشميري كيست؟
 

مسعود كشميري فرزند سعيد با شماره شناسنامه 401، متولد 1329 از كرمانشاه، داراي مدرك ليسانس علوم اداري و مديريت بازرگاني از دانشگاه تهران بود كه از تاريخ 23/5/51 تا اواخر سال 53 با قراردادهاي 6 ماهه به عنوان كارآموز در وزارت كار و امور اجتماعي شاغل بوده است. وي همچنين پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، در شركت «سايبرناتيك» و شركت انگليسي «رايدر هند» با مسئوليت فردي معروف به «مستر نيشام» شاغل بوده است. با پيروزي انقلاب و بازگشت خارجيها به كشورهايشان، شركت مذكور منحل ميشود و مسئول شركت با برجاي گذاشتن اموال خود از كشور فرار ميكند. شركت سايبرناتيك نيز مربوط به اسماعيل داوودي شمسي بوده است و معرفهاي كشميري، قدسي خرازيان و رضيه آيتالله زاده شيرازي از اعضاي شاخص منافقين بودهاند. از ديگر معرفين وي علي اكبر تهراني است كه از متهمين رديف اول در پرونده هشتم شهريور بوده است.
وي قبل از انقلاب توسط پسر دايي خود، ابوالفضل دلنواز -كه برادر همسرش نيز بود و در درگيري مسلحانه معدوم شد- جذب سازمان مجاهدين شد. ابتدا در بحثهاي خانوادگي از آنها حمايت ميكرد، ليكن به مرور زمان چهرهاي حزب اللهي و حامي جمهوري اسلامي به خود گرفت. او به همراه علي اكبر تهراني تحت مسئوليت محمود طريق الاسلام در اين سازمان حضور داشت. وي پس از انقلاب نيز همچنان عضو سازمان منافقين بوده و اسامي مستعاري همچون «حنيف» و «مجيب» داشته است. منزل او در مهرشهر كرج و آرياشهر از بزرگترين انبارهاي سلاح و مهمات سازمان بوده است و افراد سطح بالايي از سازمان در اين منازل به تشكيل جلسه مي پرداخته اند. همسر وي مينو دلنواز نيز از اعضاي فعال منافقين بوده و اكنون نيز به همراه وي متواري است. كشميري همزمان با فعاليت گسترده در سازمان منافقين به عضويت در كميته مستقر در اداره دوم ارتش تحت سرپرستي محمدكاظم پيرو رضوي درميآيد.
وي مدتي نيز در ضد اطلاعات مركزي نيروي هوايي و مركز مستشاري امريكاييها با عنوان نماينده نخست وزير دولت موقت و زير نظر كميته اداره دوم ارتش مستقر بود. در اين مدت، از جمله اقدامات وي ميتوان به مداخله و جلوگيري از به جريان افتادن و محاكمه عاملان كشتار 17 شهريور اشاره كرد كه با توجه به ريشه امريكايي جمعه خونين و تظاهر منافقين در آن تاريخ به اعمال ضد امريكايي، محل تأمل فراوان است.
وي در بدو تأسيس طرح و برنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نيز مدتي به عضويت آن درآمد. معرف وي عبدالمجيد قباديان معدوم از ديگر نفوذيهاي ارشد منافقين به سپاه تحت نظارت داوودي شمسي بوده است.

* دفتر سازگارا
 

وي همچنين عضويت مؤثر در ستاد خنثي سازي كودتاي نوژه به نمايندگي از كميته اداره دوم ارتش داشته است كه از جمله اقدامات وي در اين مقطع، فراري دادن رهبر عمليات كودتا سرهنگ احسان بني‎عامري بوده است. وي سپس دستور ضرورت نفوذ در نخست وزيري را دريافت ميكند و براي آغاز اين مسير، ابتدا عضو دفتر نخست وزيري در سيستان و بلوچستان ميشود. كشميري مدتي كوتاه نيز در دفتر محسن سازگارا معاونت سياسي، اجتماعي بهزاد نبوي وزير وقت مشاور در امور اجرايي مشغول به كار شد و از آنجا به دفتر اطلاعات و تحقيقات نخست وزيري به سرپرستي خسرو تهراني رفت. وي از آنجا مدتي به فعاليت در دبيرخانه شوراي امنيت پرداخت و سپس جانشين خسرو تهراني در دبيرخانه شوراي امنيت شد. عملكرد وي در اين جايگاه آنچنان بود كه بسياري به غلط تصور كردهاند وي خود دبير شوراي امنيت بوده است. از دوستان صميمي او ميتوان به علي اكبر تهراني و جليل بيات (كه از اتهاماتش جسدسازي براي كشميري و تلاش براي شهيد جلوه دادنش بوده است) اشاره كرد.
پس از انفجار دفتر نخست وزيري، در نتيجه بازرسي از منزل مسعود در شهرستان كرج، مقادير زيادي سلاح و مهمات كشف شد، پدر مسعود كشميري بازنشسته شركت نفت بود كه در سال 1377 به علت سرطان در انگلستان فوت و دفن شد. اين بخشي از اطلاعاتي است كه حجت الاسلام ري شهري در كتاب خاطرات خود از مسعود كشميري نقل ميكند.
درباره مسعود كشميري، سعيد شاهسوندي، عضو پيشين مركزيت مجاهدين خلق ايران كه مدتي با كشميري در تركيه همخانه بوده است، در مصاحبهاي گفته است: كشميري مدت كوتاهي با همسرش در يك خانه سازماني كه من و همسرم نيز آنجا بوديم، در حوالي خيابان فاتح استانبول تركيه، زندگي ميكرد. مكان اين خانه پشت مسجد سلطان محمد فاتح بود كه يكي از خلفا و پادشاهان است. در آن حوالي ما يك خانهاي داشتيم و بعدها در منطقه شمالي استانبول بود و ما مدتي در اين هر دو محل با كشميري و خانمش و من و خانمم همخانه بوديم و مدتي با هم بوديم. طبعاً ما زياد درباره حادثههايي كه بر هر كدام از ما رفته صحبت نميكرديم، اين يكي از اصول سازماني بود ولي به هر حال ايشان مدتي در تركيه بود.»
او ادعا ميكند مسئول بالاتر كشميري فردي به نام افتخاري بوده است: «مهدي افتخاري مسئول بخش نظامي- امنيتي سازمان هست، در آن ايام، مسئول بخش نفوذيها بود، اينهايي كه در ارگانها نفوذ كردند در ارتباط مستقيم با مهدي افتخاري هستند. مهدي افتخاري چهرهاي است كه در هيچ يك از جلسات علني در ستادهاي شناخته شده سازمان و مراكز اصلي يا تردد نميكند و يا بسيار كم تردد ميكند و از وروديهاي معمولي ساختمان ورود و خروج نميكرد و در جلسات كمتر حضور پيدا ميكرد. كانديداي علني سازمان در مجلس و خبرگان نبود و هميشه چهرهاي بود كه در حاشيه بود و كمتر كسي او را ميشناخت و كمتر كسي از نيروهاي جديد ميدانست او چه نقشي دارد كه در اين ايام مسئول بسياري از نيروها از جمله مسعود كشميري، همين آقاي مهدي افتخاري است.» سرهنگ مهدي كتيبه از اعضاي حاضر در جلسه شوراي امنيت كه جان سالم به در برده است، درباره كشميري ميگويد: «در اواخر سال 57 از طرف نخست وزيري عدهاي را براي حفظ اسناد و مدارك سري و طبقه بندي شده در ارتش مأمور كردند. از جمله اين افراد آقاي كشميري بود كه با دستخط رسمي رئيس دفتر نخست وزير وقت يعني مهندس بازرگان به ارتش معرفي شده بود تا حفاظت از اسناد و مدارك نيروي هوايي را به‎عهده گيرد. رئيس دفتر نخست وزير آقاي بازرگان، شخصي بود به نام آقاي خليلي، بدين ترتيب كشميري به كليه اسناد سري و طبقه بندي شده نيروي هوايي، ضد اطلاعات و حفاظت اطلاعات دسترسي پيدا ميكند. ايشان تا كمي قبل از انفجار نخست وزيري در نيروي هوايي بود و با آقاي محمد رجبي و داداشي كه آنها هم از نخست وزيري معرفي نامه داشتند در ستاد مشترك فعاليت اطلاعاتي و ضد اطلاعاتي انجام ميدادند. كشميري به اين صورت وارد تشكيلات نظامي گرديد و بعد از مدتي كارش را در نيروي هوايي رها كرد و به شوراي امنيت آمد، او قيافه حق به جانبي داشت، با ريش محرابي، قشنگ و صورت سرخ و سفيد موجه كه هر كس كه ايشان را ميديد، فكر ميكرد حتي نماز شبش را نيز ترك نميكند.»
شاهسوندي كه اكنون از منافقين بريده و در خارج از كشور به سر ميبرد، درخصوص چگونگي عملكرد كشميري ميگويد: «يك طرح اطلاعاتي را راه انداخت و بسياري از سران رژيم را دعوت كرد و گفت كاري كنيم كه جلوي نفوذيها را بگيريم و آنها را شناسايي كنيم، در حالي كه خودش بالاترين نفوذي بود و اين طرح را ميداد و طبعاً هيچ كس جز خودش مسئوليت اين طرح را به‏عهده نميگرفت و به اين ترتيب اگر مزاحميني بودند كه ممكن بود نسبت به او حساسيت داشته باشند، تحت عنوان نفوذي ممكن بود آنها را از قسمتهاي مختلف حذف كند و در عين حال جايگاه خودش را مستحكم‏تر كند.ما همان طور كه گفتم در كردستان مشغول به راديو مجاهد بوديم، بعدها معلوم شد كه جمهوري اسلامي به دنبال راه افتادن راديو مجاهد طرح بمباران ايستگاه راديويي را در دستور كار خودش قرار داده، طرحي كه كشميري بعدها در سازمان گفت كه پيشنهاد رفسنجاني بوده و پيگيري اش به نخست وزيري داده ميشود. ابتدائاً پارازيتهايي كه فرستاده ميشود و همچنان اثر نميكند و طرح بمباران را ميدهند كه ابتدا شناسايي محل فرستنده در ارتفاعات و بعد هم بمباران آن است كه مسئول اين طرح كشميري است و نتيجه هم معلوم است كه چه سرانجامي دارد!»

تناقضات بهزاد نبوي
 

اشاره شاهسوندي به موضوعي است كه در كشاكش نبرد منافقين و نظام جمهوري اسلامي ايران پس از اعلام جنگ مسلحانه تابستان سال 60 رخ داد. راديو منافقين (راديو مجاهد) فعاليت بسيار شديدي در سازماندهي نيروهاي باقي مانده در خاك جمهوري اسلامي داشت. در اين مقطع مسئولين تصميم به نابودي مركز اين راديو ميگيرند. ستادي از متخصصين بسيار مجرب نيروي هوايي، اداره فركانسهاي مخابرات، اداره دوم ارتش و... تشكيل و مأموريت مييابند محل راديو را كشف كنند. خسرو تهراني كه در آن مقطع دبيري شوراي امنيت را به‎عهده داشته است، قائم مقام خود مسعود كشميري را در رأس اين ستاد قرار ميدهد.
پس از شناسايي كامل و تهيه نقشه دقيق، يك جنگنده بمب افكن براي نابودي مقر راديويي منافقين اعزام ميشود كه به دلايل نامعلومي دچار سانحه شده و سقوط ميكند. پس از اين سانحه، ستادي براي بررسي علل آن مأمور ميشوند كه از سوي خسرو تهراني كه مسئوليت اطلاعات نخست وزيري را نيز به‎عهده داشته است، بار ديگر مسعود كشميري در رأس كميته قرار ميگيرد. در اين عملياتها جواد ق